گروه اينترنتي جرقه داتكو






پسوردهای موفقیت در قرآن کریم

دسته: مذهبیhitارسال نظر

پسوردهای موفقیت در قرآن کریم


و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.
همه کارشناس مسائل اجتماعی شده‌اند و پای صحبت هر کسی می‌نشینی می‌تواند ساعت‌ها از در و دیوار و مردم و مسئولین انتقاد کند و به همه بفهماند که من هم از مسائلی که در اطرافم می‌گذرد سر در می‌آورم و می‌توانم آن‌ها را درک کنم و شاید آن‌ها را به چالش بکشانم .
 
اما در این میان مشکلی که وجود دارد و دامن گیر خیلی از ما شده این است که نقش خودمان را در مشکلات جامعه نادیده می‌گیریم بدین معنا که هر جامعه ای خواه ناخواه با مشکلات زیادی مواجه است که می‌توان علت‌های مختلفی را برای آن به تصویر کشید اما در کنار همه این مشکلات خود ما هم در صورتی که عملکرد بدی در جامعه داشته باشیم می‌توانیم علت به وجود آمدن بسیاری از مشکلات شویم .
 
نکته قابل توجه در این میان این است که قبل از اینکه از هر چیزی خواه جامعه و خواه مسئولین و خواه اطرافیان خود انتقادی بکنیم کمی به کارهای خودمان بیندیشیم که آیا عملکرد من هم در جامعه تأثیر دارد یا خیر؟ و اگر من کاری که با قانون و اخلاق و دین مخالف است انجام بدهم آیا این عملکرد بد من هم می‌تواند سبب بروز بعضی از مشکلات شود؟
 
جواب این سؤال کاملاً روشن است که افراد در جامعه به مثابه اعضای یک جامعه هستند و عملکرد فردی چه خوب و چه بد می‌تواند در جامعه موثر باشد و جامعه را به سوی خوبی‌ها و یا به دره سقوط و هلاکت راهنمایی کند .
 
پس حال که عملکرد ما این قدر در جامعه موثر است بیایید همه کارهای خودمان را به نحو احسن و جامع و کامل و بدون هیچ نقص و عیبی انجام دهیم چرا که ما خداوندی داریم که همه کارهای خود را به نحو احسن انجام می‌دهد و بارها فرموده است:
 
1) بهترین سرگذشت‌ها را بیان می‌کند:
 
(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ به ما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآن: ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحی کردیم، بر تو حکایت می‌کنیم)( یوسف: 3)
 
2) بهترین بیان را دارد :
 
(وَ لا یَأْتُونَکَ به مثلٍ إِلاَّ جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسیراً: و برای تو مَثَلی نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان برای تو آوردیم.)( الفرقان :  33)
 
3) بهترین آفریدگار است:
 
(الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طین: همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.)( السجدة :  7)
 
4) بهترین سخن را نازل کرده است :
 
(اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ : خدا زیباترین سخن را  نازل کرده است)(الزمر: 23)
 
حال خداوندی که تمام کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام می‌دهد از ما خواسته است تا ما هم کارهایمان را به نحو احسن انجام دهیم و فرموده است :
 
(وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا: و اوست کسی که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید)( هود: 7)
 
پسوردهای موفقیت
 
پس برای اینکه موفقیت را دریابید یکی از پسوردهای مهم برای ورود در سرزمین موفقیت این است که  همه کارها را به نحو احسن انجام دهید:
 
1) در تصرفات و فعالیت‌های اقتصادی به بهترین شکل عمل کنید:
 
(وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْط: و به مال یتیم - جز به نحوی [هر چه نیکوتر]- نزدیک مشوید، تا به حد رشد خود برسد. و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید.)(انعام: 152)
 
2) با مخالفان خود با بهترین روش بحث کنیم:
 
(ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن: با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ای] که نیکوتر است مجادله نمای.)( النحل: 125)
 
3) بهترین سخنان را قبول کنیم:
 
(الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ : به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.)( الزمر :  18)
 
4) در روابط اجتماعی به بهترین شکل برخورد کنیم :
 
(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ:و نیکی با بدی یکسان نیست.[بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.)(فصلت: 34)
 
منبع :وبلاگ حافظان نور





لینک ثابت1391/1/2812:34

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


آش برنج همدانی

دسته: تغذيه - خوراكيhitارسال نظر

آش برنج همدانی

 

مواد اولیه:
 برنج یک پیمانه
 آب قلم دو پیمانه
 گشنیز 200 گرم
 عدس 1/4 پیمانه
 ماست یا آبغوره برای سرو غذا و نمک به میزان لازم


 طرز تهیه:
 متخصصان تغذیه معتقدند آش در فصل سرما برای سرماخوردگی بسیار مفید است پس دست به کار شوید و برای اعضای خانواده‌تان این آش آسان و کم هزینه را تهیه نمایید.

 ابتدا برنج را حدود یک تا دو ساعت خیس می‌کنیم(بدون نمک)، آب قلم را روی برنج ریخته و می‌گذاریم چند جوش بزند پس از آن عدس، گشنیز و مقداری نمک اضافه می‌کنیم و می‌گذاریم بپزد. وقتی آش لعاب‌دار شد در ظرف مورد نظر می‌‌کشیم. برای سرو این آش می‌‌توانید به آن ماست یا آبغوره اضافه کنید.





لینک ثابت1391/1/2612:32

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


يك كلام تمام

دسته: داستان-حکایتhitارسال نظر

يك كلام تمام
ابو سعیدابولخیر در مسجدی سخنرانی داشت

 مردم از تمام اطراف روستا ها و شهرها امده بودند 
 جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند.

 سپس شاگرد ابو سعید گفت تو را به خدا از انجا که هستید یک قدم پیش بگزارید

 همه یک قدم پیش گذاشتند سپس...

 نوبت به سخنرانی ابو سعید رسید

 او از سخنرانی خود داری  کرد

 مردم که به مدت یک ساعت در مسجدبودند و خسته شده  بودند شروع به اعتراض کردند

 ابو سعید پس از مدتی گفت :

 هر انچه که من میخواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود...
 

 

سخن روز : دانستن کافی نیست، باید به دانسته ی خود عمل کنید. ناپلئون هیل





لینک ثابت1391/1/2612:26

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !

دسته: داستان-حکایتhitارسال نظر

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...

داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم**.


حکایت چهار دانشجو

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:
1. نام و نام خانوادگی؟ 2 نمره

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟ 18 نمره

الف. لاستیک سمت راست جلو
ب. لاستیک سمت چپ جلو
ج. لاستیک سمت راست عقب
د. لاستیك سمت چپ عقب
بنظر شما دوستان، آیا اون 4 دانشجو توانستند به سوالات پاسخ صحیح بدهند ؟!


مورچه و سلیمان

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...
چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...


آیینه و شیشه

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند !
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...


میمون ها و کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند ...
یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند!
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟!
نکته : رقابت هیچگاه سکون نمی شناسد


تغییر دنیا

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: "کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!"


زشت ترین دختر کلاس

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
و همسرم اینگونه جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست


مفهوم خانواده
با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم
اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.
دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی !
برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه
هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو ...

کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو ...

آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟
اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟
و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !
اینطور فکر نمی کنید؟!
به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟!





لینک ثابت1391/1/2412:31

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


پیامک های جدید عاشقانه سرکاری

دسته: اس ام اس-پیامک-SMShitارسال نظر

پیامک های جدید عاشقانه سرکاری

عزیزم ! قورباغه های عشقت در لجنزار قلبم قار و قور می کنند !

 .
 .
 .
 نمی دانم چرا هر چقدر به قربانت می روم نمی رسم !
 .
 .
 .
 امیدوارم خرس زیبایی هام همیشه تو غار چشمات بچره !
 .
 .
 .
 اگر دیدی معمار خشت اول را کج نهاده بدان عاشق ثریا شده است !
 .

.
 .
 قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری !
 مگه مادرم ول می کرد ؟ تا دم در دنبالم کرد !!!
 .
 .
 .
 بهترین لحظه ، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم ، آخ اگه بدونی چی حالی میده !
 .
 .
 .
 ای ستاره های زندگی ام ! به همه شما عشق میورزم ، فقط به من فرصت بررسی دهید !
 .
 .
 .
 کاش کسی تو دلم پا نمیزاشت ، دیگه دارم خفه میشم از بوی جورابش !
 .
 .
 .
 موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم ، حالا که نگات می کنم ، دلم میخواد فرار کنم !
 .
 .
 .
 مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی !
 .
 .
 .
 به رسم قدیم اسمت رو روی لبه آستینم نوشتم ، ببین … آخ آخ ! آنقدر دماغم رو گرفتم ناخوانا شده !
 .
 .
 .
 آخی ! یادته اولین دیدارمون ؟ بازم بوی پهن اومد یاد این روز افتادم !
 .
 .
 .
 چند وقته در قلب منی ! دکتر گفته باید عمل باز قلب انجام بدم !





لینک ثابت1391/1/2212:27

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


داستان حتما دليلي دارد

دسته: داستان-حکایتhitارسال نظر

داستان حتما دليلي دارد
 مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.

 هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.

 تا این که یک روز به سفر رفت...

 در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...

 تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟

 درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...

 مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!

 علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.

 از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.

 مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.

 علت شادابی اش را جویا شد.

 گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد.

 بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم.

 پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم... 
 

 

سخن روز : بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش ، امید هیچ معجزه ای از یک مرده نیست ، پس زنده باش . . .





لینک ثابت1391/1/1812:24

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


رهایی از شر موهای خشک و خشن

دسته: آموزشيhitارسال نظر

رهایی از شر موهای خشک و خشن
 

 

اکثر افرادی که از خشک و خشن بودن موهایشان رنج می برند، می توانند با ماده آرایشی به نام سرم مو تا حدودی موهایشان را از زبری و خشکی درآورند.
 
سرم مو
سرم مو برای آن دسته موهایی استفاده می گردد که زیبایی و درخشندگی خود را در اثر آلودگی هوا، کثیفی، غبار و نورخورشید از دست داده اند.
روغن سیلیکون ماده اصلی تشکیل دهنده سرم مو می باشد. سرم مو معمولا پس از هر بار شستشوی مو مورد استفاده قرار می گیرد و باعث می گردد که مو براق تر به نظر آمده و بتوان به گونه دلخواه آن را فرم داد.
این فرآورده به منظور حالت دادن، براق نمودن ، محافظت از موهای آسیب دیده و جلوگیری از وز شدن موها طراحی شده است.
سیلیکون موجود در سرم با اتصال به کوتیکول های مو، خواصی از خود به جای می گذارد. از جمله :
- با ایجاد یک لایه محافظ مو را در مقابل آسیب های محیطی و آسیب در هنگام حالت دادن مو محافظت می کند.
- این لایه محافظ باعث پیشگیری از از دست رفتن رطوبت مو می گردد.
- این لایه محافظ ، از ایجاد الکتریسیته ساکن خصوصاً پس از سشوار کشیدن پیشگیری می کند.
- باعث ایجاد حس نرمی و براق شدن مو می گردد.
- این فرآورده بر خلاف کرم ها و واکس های موی سر، چرب نمی باشد و بر خلاف ژل ها، چسبنده نمی نیست و حالت پوسته پوسته بر روی مو ایجاد نمی کند.
- لایه محافظ این فرآورده باعث حالت گرفتن بهتر و سریع‌تر موها می شود.
- پس از مصرف این فرآورده ، شانه کردن موهای بلند و فر تسهیل می گردد.
- این فرآورده برای موهای بلند، زبر ، وز و فر و خصوصاً موهای آسیب دیده توسط مواد شیمیایی و نیز موهای صاف و کوتاه مردان و زنان قابل استفاده است.
- این فرآورده بر روی موهای خشک و تر تمیز قابل استفاده است.
بیشترین مصرف سرم مو، بعد از حمام کردن و برای موهای زبر و آسیب دیده توسط رنگ و مش است که آنها را نرم و براق و خوش حالت می کند
چه زمانی از سرم مو استفاده کنیم؟
- برای خانم های با موهای فر طبیعی و البته کمی خشک، بلافاصله بعد از حمام روی موهای نم دار و لابه لای موها باید مالیده شود.
- خانم های با موهای حالت دار، اما رنگ و مش شده، قبل از سشوار یا اتو کشیدن کمی از سرم مو را به نوک انگشتان زده و لابه لای موها بزنند و به همراه رطوبت کم موها آنها را سشوار بکشند.
- موهای زبر، اما نرم و صاف بعد از حالت دادن موها با سشوار، به میزان خیلی کم و تنها با نوک انگشتان، سرم مو روی موها زده شود که این مقدار برای گرفتن خورده های روی موها زده می شود.
- سرم مو برای نرمی موهای پسران و آقایانی که موهای زبر و خشنی دارند، بدون سشوار می تواند آنها را براق کند.
مزایای استفاده از سرم مو
سرم مو باعث روشن شدن رنگ مو می گردد. همچنین باعث درخشندگی مو می گردد.
سرم مو باعث از بین رفتن وزخوردگی و ژولیدگی مو می گردد.
سرم مو از خشکی و زبری مو جلوگیری می کند.
اگر پیش از سشوارکشیدن از سرم مو استفاده گردد، از رسیدن حرارت بیش از حد به مو جلوگیری می کند.
بواسطه خاصیت ضدچسبندگی سرم مو، از موها در برابر آلودگی، گردوغبار و اشعه های مضر خورشید محافظت می نماید.
روش استفاده از سرم مو
در ابتدا باید موهای خود را با شامپویی ملایم بشویید. بعد مقدار کمی از سرم مو را بر روی دست خود ریخته وآن را به موهای خود بمالید و بگذارید خشک گردد. پس از استفاده از سرم بر روی مو، دیگر نیازی به شستشوی مجدد نمی باشد.
همچنین می توانید بعد از خشک کردن موها، در حالتی که کمی نم دارد ، از سرم مو استفاده کنید.
توصیه ها
تنها مقدار کمی از سرم به خصوص برای جلوگیری از وز شدن مو کافی می باشد.
هیچگاه نباید سرم مو بر روی پوست سر قرار گیرد. در غیر اینصورت موهای شما بسیار چرب به نظرآمده و فرم دهی به آن مشکل می گرد.
در ضمن همیشه به یاد داشته باشید که از سرم مویی استفاده کنید که در ظروف در بسته باشد.





لینک ثابت1391/1/1612:21

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


پیامک های عاشقانه

دسته: اس ام اس-پیامک-SMShitارسال نظر

پیامک های عاشقانه

متن فانتزی و دوستانه
 نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند

 


.
 .
 .
 متن فانتزی و دوستانه
 نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد
 .
 .
 .
 متن عشقولانه و فانتزی
 نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم
 .
 .
 .
 متن ادبی و محترمانه
 نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند
 .
 .
 .
 متن دوستانه و محترمانه
 زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد
 .
 .
 .
 متن عشقولانه و فانتزی
 با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا آخر خط بیدارم
 .
 .
 .
 متن ادبی و دوستانه
 پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از آن شما نیست
 .
 .
 .
 متن عشقولانه و فانتزی
 اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
 .
 .
 .
 متن فانتزی
 باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی
 .
 .
 .
 متن اداری
 یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
 یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
 حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت
 .
 .
 .
 متن ادبی
 سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…
 .
 .
 .
 متن ادبی
 چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟
 ***نوروز مبارک***
 .
 .
 .
 متن ادبی و شعر
 باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند
 .
 .
 .
 جشن فـــرخنده فـــرودیـن است
 روز بازار گـــل و نسرین است
 .
 .
 .
 و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند ـ
 .
 .
 .
 دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید
 جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــد
 .
 .
 .
 و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند ـ
 .
 .
 .
 فروردین است و روز فـــرودین
 شادی و طــرب را کنــد تلقیــــن
 ای دو لب تو چو مــی مـــرا ده
 کان باشــد رسم روز فـــرودیــن
 .
 .
 .
 و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیند و همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهء نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد ـ
 .
 .
 .
 رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را
 میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
 ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی
 خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را
 .
 .
 .
 و باز فرزندان خورشید در دره ها وادی ها کوهپایه ها و ب
 .
 .
 .
 باغ های خندان به بشارت عید بهار و خوشحالی جوانه زدن شاخه های پر نقش و نگار فاخته ها و کبک دری و عتدلیان را به نغمه سرایی می طلبد و پروانه ها را به پذیرایی عطر شگوفه ها دعوت می نماید و غزلان دلفرین را که عشاق سرگردان به یاد چشم مست معشوقه بی وفا و دل آزار خودشان بیابان در بیابان می پرستند فرا میخواند تا سختی های زمستان را به فراموشی بسپارند و عید رابا دیدار دو باره با فصل باران تجلیل کنند و با شنیدن این سرود دلنشین همراز و هم صحبت با آنهای گردند که دل به عشق زنده دارند ـ
 .
 .
 .
 ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی
 چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
 خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
 همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی
 .
 .
 .
 بلبلا مــژدهء بهـــار بیــار
 خبر بد به بوم و باز گذار

.

.

.

خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد

ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد . . .

عید تان مبارک باد

.

.

.

چون لاله به نوروز قدح گیر به دست / با آن گل نرگسی گرت رخصت هست

می‌کوش به خدمتش که آن نوح نجات / بر اوج فراز می‌برد ذره پست

عید تان مبارک باد

.

.

.

دلتان به نور لطف خدا منور ، مشام جانتان به شمیم بهارمعطر

لطف روزگار برایامتان مقرر ، نوروزتان با شادی وصفا

.

.

.

بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند

سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است

فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند

توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند

اللهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

امیدوارم عید با شکوفه هایش، بهار با گلهایش

و سال نو با امیدهایش بر تو ای عزیزترین مبارک باشد . . .

.

.

.

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است / در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی مهراس، چون بهار آمدنی است / و ایام ظهور آن ستم سوز خوش است!

عید تان مبارک باد

.

.

.

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج

سال نو مبارک

.

.

.

خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای دوستان من عطا فرما :

هزار و سیصد و نود امید

هزار و سیصد و نود بهروزی

هزار و سیصد و نود لبخند زیبا

سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

.

.

.

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز

خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز

آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟

کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز

اللهم عجّل لولیک الفرج

.

.

.

دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند

سال نو مبارک

.

.

.

خودت گفتی وعده در بهار است

بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز

بهار عاشقان دیدار یار است

اللهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم

پدر و مادر عزیزم که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است تبریک می گویم

سال نو بر شما مبارک باد . . .

.

.

.

گل ها همه با اذن تو برخاسته اند

از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه ی تحویل، بی شک

اوّل فرج تو از خدا خواسته اند . . .

.

.

.

ان شاءالله امسال یه کاری کنیم وقتی تقویم سال بعد را باز می کنیم

یه تعطیلی رسمی دیگه بهش اضافه شده باشه:

اولین سالگرد ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) – تعطیل

.

.

.

بهار، همه طراوتش را مدیون یک گل است:

گل زیبای نرگس . . .

عید مبارک

.

.

.

چهار دعای برتر، لحظه ی تحویل سال:

اوّل دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

سوم رسیدن ما به قله های کمال

چارم تمام جیب ها پر از پول، امّا حلال . . .

.

.

.

گل همیشه بهارم این بهار هم رفت و نیامدی!

عزیزم بیش از پیش دعایت می کنم و منتظرت هستم .

تو هم به جان مادرت، دعا کن فصل بعد فصل وصل باشد . . .

.

.

.

امام صادق (علیه السلام):

نوروز روزی است که در آن قائم ما اهل بیت ظهور کند.

.

.

.

آنان که هر روز تدارک اردوی آسمانی می بینند، پر شکوه ترین “اوقات فراغت” را دارند.

پرشکوه ترین تعطیلات نصیبتان باد…

.

.

.

پروردگارا! تقدیر دوستان را در سال تازه به‌گونه‌ای

قرار ده که در پایان سال، از گذشته خود افسوس نخورند . . .

.

.

.

عید حقیقی را آنان درک می کنند که با یک چشم بر گذشته بگریند

و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند . . .

.

.

.

گل ها و سبزه ها پیامبرانی هستند که در بهار مبعوث می شوند

تا بهار ناگزیر قیامت را امضا کنند.

.

.

.

خانه تکانی، رسم قدیمی همه منتظران بهار است

خانه تکانی دل را برای رسیدن بهار دلها، مهدی زهرا فراموش نکنیم . . .

.

.

.

مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار

من گلی دارم که عالم را گلستان می کند

گل من را بهاری بی خزان است

گل من مهدی صاحب زمان است

اللهم عجّل لولیک الفرج

.

.

.

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز

خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز

آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟

کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز

اللهم عجّل لولیک الفرج





لینک ثابت1391/1/1412:20

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


نهمين در بهشت

دسته: داستان-حکایتhitارسال نظر

نهمين در بهشت
 شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته .

 شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...

 خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود.

 زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را  بچشد، آسمـان برایش تنـگ ... 

 فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و...

 شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند .

 شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر...

 فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم . 

 شاعر گفت : نه!  تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .

 فرشته اصرار کرد واصرار کرد ...

 شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟

 اما فرشته باز هم پافشاری کرد  آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد...

 فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .

 اما پرهایش ریخت و پشیمان شد!!!

 آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش  من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم وپشیمانم، آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟ 

 خداوند فرمود :  پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !  پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود !

 و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد ...

 فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط ! 

 فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت  اما او باور نکرد.

 آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند.  تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست...!
 

 

سخن روز : همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.





لینک ثابت1391/1/1012:17

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟

دسته: آموزشيhitارسال نظر

چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را  متوجه شوید (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است).
1-  ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و  دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-  چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3-  به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

4-  سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های  شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام  انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-  لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6-  اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-  انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
 عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
 
شست نشانه والدین است .

انگشت دوم خواهر و برادر .

انگشت وسط خود شما .

انگشت چهارم همسر شما .

و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است





لینک ثابت1391/1/811:58

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


سفارش امام زمان (عج) به ذکری در رکوع نماز‌ها

دسته: مذهبیhitارسال نظر

سفارش امام زمان (عج) به ذکری در رکوع نماز‌ها
شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم». این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر (عج الله) دردیدار باآیت الله مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوع‌های نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند بخوانید.
 محمد قبادی نویسنده وبلاگ دیتا در آخرین پست وبلاگش نوشت:

شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم». این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر (عج الله) دردیدار باآیت الله مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوع‌های نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند بخوانید.

ترجمه آن ذکر این است: بارال‌ها درودبرمحمدوآلش بفرست و بر عجز وناتوانی مارحم کن وبه حق محمد وآل او به داد ما برس.

دیدار یار غائب - ملاقات حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قدس سره

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت، علیهم السلام، در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم، عجل الله تعالی فرجه، داشتم با خود عهد کردم چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم، به این نیت که جمال آقا صاحب الامر، علیه السلام، را زیارت کنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.

تا ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه ادامه دادم تصادفا در این شب رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود نزدیک شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زیادی قطاع الطریق و دزد‌ها، ناگهان صدای پایی را از پشت سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت:‌ای سید! سلام علیکم.
 
ترس و وحشت بکلی از وجودم رفت و اطمینان وسکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم. به هر حال سخن می‌گفتیم و می‌رفتیم از من سؤال کرد:
کجا قصد داری؟
گفتم: مسجد سهله.
فرمود: به چه جهت؟
گفتم: به قصد تشرف و زیارت ولی عصر، علیه السلام.
مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجدکوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم داخل مسجدشده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که، مثل آن بود که دیوار و سنگ‌ها با او آن دعا را می‌خواندند;احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سید فرمود: سید تو گرسنه‌ای، چه خوب است شام بخوری.

پس سفره‌ای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و درآن سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چله زمستان و سرمای زننده‌ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.

سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برویم.

داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده درمقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتداکردم و متوجه نبودم که این آقا کیست؟

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:
ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟

گفتم: می‌مانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق، علیه السلام، نشستیم.
به سید گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟
در جواب کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم.
این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می‌آید ارکان وجودم می‌لرزد به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنم؟

۱. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. سید عرب فرمود:
ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می‌کنی؟
گفتم: سه مرتبه صلوات می‌فرستم و سه مرتبه می‌گویم: «استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة» پس قبضه‌ای از تسبیح را گرفته می‌شمارم، اگر دو تا بماند بداست و اگر یکی ماند خوب است.
فرمود: برای این استخاره، باقی مانده‌ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراحکم به خوبی استخاره نکنید بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف می‌شوداستخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف می‌شودکه استخاره اول میانه است.
به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهیم و آقاجواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرداین قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست.

۲. از جمله مطالب در این جلسه تاکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود. بعد ازنماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سوره عم بعداز نماز عصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه وبعد از نماز عشاء سوره ملک.

۳. دیگر اینکه تاکید فرمودند: بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشا که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره‌ای خواستی می‌خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می‌خوانی و فرمود: کفایت می‌کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.

۴. تاکید فرمود که: بعد از نمازهای پنجگانه این دعا رابخوان:
 «اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین».

۵. و دیگر تاکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع درنمازهای یومیه خصوصا رکعت آخر:
 
 «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».

۶. در تعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمود:
تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسایل آن.

۷. تاکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یاد از آنهانمی کنند.

۸. تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را درعمامه قرار دادن چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می‌کنند و فرمود: در شرع اینچنین رسیده است.

۹. تاکید بر زیارت سید الشهدا، علیه السلام.

۱۰. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را ازخدمتگزارن شرع.

۱۱. پرسیدم: نمی‌دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟

فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی.
گفتم: نمی‌دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟
فرمود: تمام آن‌ها از تو راضی‌اند و درباره‌ات دعامی کنند.
استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف.
دعا فرمودند.

در اینجا مطلب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطرحاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد به ذهنم رسید چه شبی بود واین سید عرب کیست که اینهمه با فضیلت است؟ شایده‌مان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گریه می‌کردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد ازوصال مبتلا به هجران شود.

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می‌آید بهت زده می‌شوم.





لینک ثابت1391/1/601:15

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


معجونه آرامش

دسته: داستان-حکایتhitارسال نظر

معجونه آرامش
کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.

 چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند.

 آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.

بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!

 گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

 گفتند:  آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

 گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،

 دوم آنچه مقدر است بودنی است،

 سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.

 چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،

 پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.

 ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد

 چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت...

سخن روز :  تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است.داستایوفسکی





لینک ثابت1391/1/301:14

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


روش تهیه ترشی قارچ و زیتون

دسته: تغذيه - خوراكيhitارسال نظر

روش تهیه ترشی قارچ و زیتون

 


مواد اولیه:

 قارچ ورقه شده و زیتون بدون هسته از هر کدام دو پیمانه

 موسیر نصف پیمانه

 سیر نصف پیمانه

 نمک به میزان لازم

 فلفل سبز چهار عدد

 پودر کاری یک قاشق غذاخوری

 پودر انبه چهار قاشق غذاخوری

 روغن زیتون پنج قاشق غذاخوری

 سرکه به میزان لازم

 فلفل سیاه و زردچوبه از هر کدام یک قاشق چای‌خوری


طرز تهیه:

 * برای تهیه این ترشی خوشمزه تمام مواد را با هم مخلوط کرده و سرکه را تا جایی اضافه می‌کنیم که روی مواد را بپوشاند* بعد از یک هفته ترشی ما آماده می‌باشد.

نکته:

 این ترشی را در جای خنک مانند یخچال نگهداری کنید.





لینک ثابت1391/1/105:37

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


23 نکته برای حفظ طعم چای و قهوه

دسته: آموزشيhitارسال نظر

23 نکته برای حفظ طعم چای و قهوه

 

 

12 نکته برای چای


1- ما چای را در مکانی خشک نگهداری کنید. اگر چای خشک بیشتر از 4 تا 5 روز در مکانی مرطوب بماند، امکان کپک زدن و بدطعم شدن آن وجود دارد، بنابراین یخچال به هیچ‌وجه محل مناسبی برای نگه‌داشتن چای خشک نخواهد بود.

2- کابینت‌هایی که از نور و رطوبت دور هستند، مناسب‌ترین مکان نگهداری چای خشک محسوب می‌شوند.

3- بهتر است برای جلوگیری از تغییر عطر، طعم و رنگ چای خشک، آن را درون ظروف شیشه‌ای یا فلزی تیره‌رنگ که کمترین نور و رطوبت را به خود جذب می‌کند، قرار دهید.

4- اگر قرار است بسته چای را باز کنید و آن را داخل شیشه‌های روشن مخصوص نگهداری چای، قند و شکر کنار سماور بریزید، باید حداکثر به اندازه نیاز یک هفته خانواده‌تان باشد، زیرا قرار گرفتن چای خشک در معرض نور زیاد باعث کاهش کیفیت عطر و طعم آن می‌شود.

 5- چای خشک را بیشتر از نیاز یک ماه خانواده‌تان نخرید و آن را انبار نکنید. خوشبختانه چای خشک از محصولاتی است که همیشه در دسترس قرار دارد و خرید بیش از اندازه آن جز اشغال کردن فضا، سودی نخواهد داشت.

6- اگر 2 تا 3 بسته چای را یکجا خریداری کرده‌اید، بهتر است تا زمانی که به آن‌ها نیاز ندارید، بسته‌شان را باز نکنید. چای خشک تا تاریخ انقضایی که روی بسته‌اش نوشته شده، خیلی خوب و باکیفیت داخل بسته‌بندی‌اش می‌ماند اما اگر آن را خارج کنید، ممکن است عطر و طعم اولیه‌اش را از دست بدهد.

 7- بعد از هر بار استفاده، حتماً در ظرف چای خشک را محکم ببندید چون گرما و هوا هم از دیگر عوامل از بین برنده عطر و طعم و حتی رنگ چای هستند.

8- هرگز از پیمانه‌های خیس برای برداشتن چای خشک از ظرفش استفاده نکنید. این خیسی و رطوبت می‌تواند باعث کپک زدن سطوح زیرین چای شود.

9- انباری یا کابینت‌های مشرف به نور آفتاب، مکان مناسبی برای نگهداری چای نیستند، چون گرما می‌تواند کپک زدن برگ‌های چای را در پی داشته باشد.

10- حد امکان از خرید و نگهداری چای فله‌ای خودداری کنید. در خرید محصولات فله‌ای نمی‌توان به ادعای فروشندگان در مورد تازه یا کهنه بودن محصول و چگونگی نگهداری آن در مغازه اطمینان کرد.

11- چای خشک به سرعت بوی خوراکی‌های دیگر را جذب می‌کند، بنابراین از قرار دادن آن در کنار خوراکی‌هایی با بوی تند مانند سیر یا سرکه خودداری کنید.

12- اگر می‌خواهید چای خوش عطری داشته باشید، داخل ظرف چای خشکتان یکی، دو عدد چوب دارچین، دانه هل یا چند عدد گلبرگ گل محمدی کاملاً خشک بیندازید.


 3 نکته برای چای کیسه‌ای


1- چای‌های فوری کیسه‌ای فقط برای مواقع ضروری و مسافرت‌ها تولید شده‌اند، بنابراین خریدن چند بسته از آن‌ها و نگهداری‌شان در منزل کار معقولی به نظر نمی‌رسد.

2- بعد از باز کردن بسته‌بندی چای‌های کیسه‌ای، حتماً چای‌ها را با بسته‌بندیشان درون نایلونی قرار دهید و در آن را محکم گره بزنید. از آنجا که چای‌های کیسه‌ای پیش از مصرف، شسته نمی‌شوند، امکان نشستن گرد و غبار روی آن‌ها و انتقال آلودگی به لیوان آب جوش وجود دارد.

3- چای‌های کیسه‌ای به سرعت بوی محیط را به خود می‌گیرند، بنابراین از رها کردن طولانی‌مدت آن‌ها در محیط‌های باز و بدون بسته‌بندی اصلیشان (به خصوص در کنار خوراکی‌های بودار) خودداری کنید.8 نکته برای قهوه

 

 


1- به طور کلی نگهداری دانه قهوه بسیار ساده‌تر از پودر قهوه است، بنابراین به شما توصیه می‌کنیم هنگام خرید قهوه، دانه‌های آن را تهیه و خودتان در منزل آسیابشان کنید.

2- اگر دانه‌های قهوه را درون قوطی‌های فلزی یا ظروف شیشه‌ای تیره‌رنگ با درهای محکم بریزید، می‌توانید مطمئن باشید که حداقل تا 4 ماه بدون تغییر رنگ و بو باقی می‌مانند.

3- هر بار به اندازه نیاز روزانه‌تان دانه‌های قهوه را پودر کنید.

 چای خشک به سرعت بوی خوراکی‌های دیگر را جذب می‌کند، بنابراین از قرار دادن آن در کنار خوراکی‌هایی با بوی تند مانند سیر یا سرکه خودداری کنید4- پودر قهوه تا یک ماه بدون تغییر عطر و طعم داخل ظروف شیشه‌ای با رنگ تیره باقی می‌ماند.


4- پودر قهوه تا یک ماه بدون تغییر عطر و طعم داخل ظروف شیشه‌ای با رنگ تیره باقی می‌ماند.

5- ظروف نگهداری قهوه را در مکان‌های خشک، خنک و به دور از نور و اکسیژن قرار دهید.

6- اگر دانه‌های قهوه را درون نایلون‌های محکمی بریزید و در نایلون را هم پس از خارج کردن هوای آن، محکم گره بزنید، می‌توانید آن را تا یک ماه داخل فریزر نگهداری کنید.

7- مکان‌های مرطوبی مانند یخچال، جای مناسبی برای نگهداری پودر قهوه نیستند.

8- هرگز از پیمانه‌های خیس برای برداشتن پودر یا دانه قهوه استفاده نکنید.





لینک ثابت1391/1/101:12

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت


داستان گريه دار ادامه اعدام بابك خرمدين

دسته: داستان-حکایتhitارسال نظر

داستان گريه دار ادامه اعدام بابك خرمدين

روز قبل از اعدام، خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

 بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

 پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

 پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

 اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند .

 ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است!

 بابک با غرور گفت: خواهید دید...

 چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد.

 خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟

 بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است... چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود !

 به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرند...

 پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند...

 پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد ...

 آخرین گفتار بابک چنین بوده است :

 تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود ...

 تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !

 این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

 من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .

 و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

 " پاینده ایران "

 روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد...

 برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

 طبری مینویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می‌برید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

 معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

 در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این سه سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند. (تولدی دیگر-شجاع الدین شفا).
 

 

سخن روز : هر کودکی در گهواره باالقوه یک گاندی است. گاندی





لینک ثابت1390/12/2805:35

ارسال نظر ، comment نظرات شما * 0 * ، لينك ثابت



صفحه قبل«---===]*[===---»صفحه بعد